ناخویشتن داری عاطفی زنان با سندرم قبل از قاعدگی / Emotion Dysregulation of Women with Premenstrual Syndrome

ناخویشتن داری عاطفی زنان با سندرم قبل از قاعدگی Emotion Dysregulation of Women with Premenstrual Syndrome

  • نوع فایل : کتاب
  • زبان : فارسی
  • ناشر : NATURE
  • چاپ و سال / کشور: 2016

توضیحات

رشته های مرتبط روانشناسی، روانشناسی بالینی
 چرخه قاعدگی یک فرایند فیزیولوژیک نرمال است که همه زنان آن را تجربه می کنند و با تغییرات هماهنگ در سطوح استروژن و پرژسترون تخمدان همراه می باشد. محققان تایید کرده اند که سیستم های مختلف بدن (به عنوان مثال، سیستم قلبی عروقی، سیستم عصبی مرکزی، سیستم غدد درون ریز، سیستم تولید مثل زنان، و سیستم ایمنی بدن) مملو از گیرنده های استروژن بوده و پروژسترون نیز بر روی بسیاری از بافت ها اثر دارد. از اینروی سطوح در حال نوسان دوره ای استروژن و پرژوسترون اثرات بیولوژیکی معنی داری بر روی بدن زن دارند. مطالعات مربوط به اثرات چرخه قاعدگی بر روی تغییرات عاطفی زنان، در میان بیماران مبتلا به سندرم پیش از قاعدگی (PMS) و شکل فیزیولوژیکی آن صورت گرفته است: یعنی اختلال ملال پیش از قاعدگی (PMDD). PMS به صورت گروهی از علایم جسمی و روانی تعریف می شود که در مرحله لوتئال چرخه قاعدگی رخ می دهد. PMDD با یک دسته از علایم علائم خلقی، به ویژه افسردگی، تنش، اضطراب، تحریک پذیری، و خستگی همرته است و دارای ۵ علایم در طی مرحله لوئتال است. تشخیص PMDD با پایش علایم حداقل در دو چرخه قاعدگی متوالی انجام می شود. در میان زنان چینی، وقوع PMDD و PMS به ترتیب ۲٫۱ و ۲۱٫۱ درصد می باشد و رایج ترین علایم شامل تحریک پذیری، حساسیت به لمس پستان، افسردگی، نفخ شکم و عصبانیت می باشد. محققان پی برده اند ک زنان با PMDD و PMS دارای خلق منفی، افسردگی و تحریک پذیری می باشند ولی در در مقایسه با زنان سالم در مرحله قبل از قاعدگی، روحیه کم تر مثبت دارند و این موجب شده است تا یک سری قضاوت های منفی در طی مرحله قبل از قاعدگی در مقایسه پس از قاعدگی صورت گیرد. نشان داده شده است که بیشتر این شکایت های قبل از قاعدگی گزارش شده توسط زنان با PMDD، مربوط به حساسیت بالا به تنش است. علت شناسی و پاتوفیزیولوژی PMS هنوز مشخص نیست. برخی از مطالعات اولیه علت PMS را به ترشحات بیش از حد هورمون های تولید مثلی نسبت داده اند. با این حال مطالعات اخیر نتوانسته اند تفاوت معنی داری بین زنان با و بدون PMS در غلظت هورمون تولید مثلی پیدا کنند و این بدین معنی است که PMS ناشی از غلظت های غیر طبیعی استرویید های جنسی نمی باشد. برخی از محققان بر عوامل شناختی در توسعه PMS تاکید دارند. گفته می شود که زنان با PMS، تغییرات فیزیووژیگی در طی مرحله قبل از قاعدگی را به شکلی منفی تفسیر می کنند و آن ها را تهدید کننده می دانند به شکلی که در نهایت احساس اضطراب و افسردگی می کنند. این فضیه با کارایی درمان شتاختی در درمان PMS و PNDD تایید شده است. به علاوه محققان بیان می دارند که PMS یک سندرم واحد ثابت نیست بلکه یک فرایند مذاکره و تعامل و چارچوب بندی علایم به صورت تغییرات نرمالی است که در نهایت منجر به اختلال و افسردگی قبل از قاعدگی می شود و این گاهی به صورت اختلال در تنظیم شناختی بر اساس تغییرات شناختی در میان زنان با PMS تفسیر می شود. مدل فرایند تنظیم شناختی بیان می دارد که احساس و هیجان را می توان در نقاط مختلف فرایند تولید هیجان تنظیم کرد و راهبرد های تنظیم هیجان از نظر اثر خود بر فرایند شناختی متفاوت هستند. بر طبق این مدل، راهبرد ها در مراحل مختلف فرایند هیجانی منوط به مهارت های مختلف بوده و دارای اثرات متفاوتی برای تجربه عاطفی، فیزیولوژی و رفتار می باشند. ارزیابی مجدد و سرکوب دو راهبرد رایج برای کاهش واکنش های عاطفی منفی است که به طور گسترده ای در مدل بررسی شده اند. ارزیابی مجدد یک نوع تغییر شناختی است و به صو.رت یک وضعیت استخراج هیجان به طور غیر هیجانی تعریف می شود در حالی که سرکوب نوعی تنظی پاسخ است و به صورت یک بازدارنده رفتار ابراز احساسات تلقی می شود محققان نشان داده اند که تنظیم هیجان معمولی بر روی عملکرد و بهزیستی فردی در فرایند تچربه هیجانی اثر دارد. استفاده از ارزیابی تازه با اثر مثبت بالا، عملکرد بین فردی بهتر و بهزیستی بالاتر همراه است. بر عکس، استفاده بیشتر از سرکوب با کاهش عملکرد عاطفی همراه است. تحقیقات قبلی نشان داده است که ارزیابی مجدد شناختی منجر به کاهش بیان هیجانات منفی و رفتار های آن ها، کاهش پاسخ های ناگهانی و کاهش پاسخ های اناتومی می شود. مطالعات تصویر برداری عصبی اخیر نشان داده است که استفاده بیش تر از ارزیابی مجدد با کاهش فعالیت امیگدال مغزی و افزایش فعالیت لوب جلو مغزی و اهیانه همراه است. بر اساس این یافته ها، تنظیم هیجانی ناکارامد یک عامل اسیب پذیری برای اختلالات روحیه ای است. با این حال ، اطلاعات کمی در خصوص اثر تنظیم هیجان بر روی زنان با PMS وجود دارد. مطالعات کمی به ارزیابی همبستگی بین تنظیم عاطفی و PMS پرداخته اند. ۴۷ مقاله در خصوص اثر چرخه قاعدگی بر روی سلامت ذهنی زنان نشان داد که ۶۱٫۷ درصد مطالعات همبستگی معنی داری بین چرخه قاعدگی و تنظیم هیجان نشان داد. با این حال، هیچ مطالعه ای به طور مستقیم به بررسی تنظیم ناکارامد هیجانی در میان زنان با PMSنپرداخته است. بر طبق مطالعات قبلی، عملکرد تنظیم هیجانی را می توان به سه طریق ارزیابی کرد. ۱- تنظیم هیجانی عادتی ۲- تنظیم هیجانی غیر ارادی و ۳- تنظیم هیجانی اکتسابی. این مطالعه از رویکرد اریک و همکاران استفاده کرده است. ما در ابتدا از طریق پرسش نامه های خود گزار ش شده به ارزیابی این می پردزایم که آیا بین تنظیم هیجانی ارادی و شدت PMS ارتباط وجود دارد یا خیر. سپس ما از کلیپ های ویدئویی غمناک به عنوان محرک های عاطفی و هیجانی برای بررسی انتخاب راهبرد تنظیم هیجانی غیر ارادی و کارایی تنظیم آن ها در شرایط ایجاد کننده هیجان استفاده می کنیم. در مرحله سوم، ما به ارزیابی عملکرد اموزش داده شده برای استفاده از ارزیابی مجدد برای تنظیم هیجانی در راستای بررسی تفاوت ها در تنظیم هیجانی در زنان با و بدون PMS پرداختیم.. چهار فرضیه این مطالعه به شرح زیر است. ۱- شدت PMS ارتباط و همبستکی منفی با استفاده ارادی از ارزیابی مجدد دارد ولی همبستکی مثبت با استفاده ارادی از روش سرکوب دارد ۲- زنان با PMS دارای سطوح بالاتری از سرکوب هیجان غیر ارادی و سطوح پایینی از ارزیابی مجدد هیجانی را در مقایسه با زنان بدونPMS در فرایند تنظیم هیجان دارند. ۳- زنان با PMS کم تر از ارزیابی مجدد در مقایسه با زنان بدون PMS در فرایند تنظیم هیجانی اکتسابی ذی نفع شده اند. ۴- تفاوت مربوط به عملکرد تنظیم هیجانی بین زنان با و بدون PMS تنها در مرحله قبل از قاعدگی رخ می دهد. همان طور که گفته شد، قاعدگی توسط استروژن و پرژسترون کنترل می شود. محققان نشان داده اند که این دو هورمون تولید مثلی بر قشر جلو مغزی و امیکدال اثر دارند و از این روی بر پردازش احساسات و تنظیم هیجان اثر دارند. در این مطالعهف ما نمونه بزاق های شرکت کننده ها را در روز ازمایش جمع اوری کرده و میزان استروژن و پرژسترون آن ها تعیین شد. سطوح هورمونی برای تایید مراحلی که در آن هر شرکت کننده در تاریخ ازمایش وجود داشت استفاده شده و رابطه بین پاسخ های هیجانی و سطوح هورمونی بررسی شد. برخی محققان نشان داده اند که ناخویشتن داری عاطفی افراد با اختلالات خلقی به صورت اختلال در تنظیم هیجانات نمایان نمی شود. از این روی در این مطالعه ما از سطح رسانایی پوست به عنوان شاخص فیزیولوژیک اثرات تنظیم شناخت استفاده می کنیم که در پارادایم تنظیم شناخت با کلیپ های غمکین ویدویی به عنوان محرک تحریک شناخت و احساسات استفاده می شود.

Description

The menstrual cycle is a normal physiological process that all women experience and is characterised by tightly orchestrated changes in the levels of ovarian estrogen and progesterone. Researchers have confirmed that diverse body systems (e.g., cardiovascular system1 , central nervous system2 , endocrine system1 , female reproductive system1 , and immune system3 ) are replete with estrogen receptors and that progesterone also acts on numerous tissues. Therefore, cyclically fluctuating levels of estrogen and progesterone have a significant biological effect on the female body, one with both physical and emotional ramifications1 . Studies related to the impacts of the menstrual cycle on women’s emotional changes have been primarily conducted among patients who suffer from premenstrual syndrome (PMS) and its severe predominantly psychological form: premenstrual dysphoric disorder (PMDD)2 . PMS is defined as a group of psychological and physical symptoms that regularly occur during the luteal phase of the menstrual cycle and resolve by the end of menstruation3 . PMDD is characterized primarily by a cluster of mood symptoms, especially depression, tension, anxiety, irritability, and fatigue, with five or more symptoms present during the luteal phase3 . The diagnosis of PMDD can only be made by having women prospectively monitor their symptoms for at least two consecutive symptomatic menstrual cycles4,5. Among Chinese women, the incidence of PMDD and PMS is 2.1% and 21.1%, respectively, and the most common symptoms are irritability, breast tenderness, depression, abdominal bloating and angry outbursts6 . Researchers found that women with PMS or PMDD had more negative mood, depression and irritability, but less positive mood as compared to healthy women during the premenstrual phase7 , made more negative judgements in a facial discrimination task during the premenstrual phase as compared to the postmenstrual phase8 , and had enhanced bilateral amygdala reactivity in comparison with healthy controls when exposed to emotional faces9 . It has been indicated that most of these premenstrual complaints reported by women with PMDD are related to heightened stress-sensitivity10. The aetiology and pathophysiology of PMS remain unclear. Some early studies attributed the cause of PMS to abnormal and excessive secretions of the reproductive hormones11. However, recent studies failed to find any significant difference between women with and without PMS in the concentrations of reproductive hormones9,12, which means PMS does not seem to be due to abnormal concentrations of sex steroids. Some researchers emphasize cognitive factors in the development of PMS. It is proposed that women with PMS may be interpreting physiological changes during the premenstrual phase in a negative way, and regarding them as threatening or depriving so that they feel anxious and depressed13. This hypothesis was supported by the efficacy of cognitive therapy in treating PMS and PMDD2,12,14,15. Furthermore, some researchers even argue that PMS is not a fixed unitary syndrome but an ongoing process of negotiation, and reframing  of symptoms as normal change can effectively reduce premenstrual distress16, thus implying the dysfunction of emotion-regulation based on cognitive change among women with PMS. The process model of emotion regulation17 declaimed that emotion may be regulated at different points in the emotion generative process, and emotion-regulation strategies differ in when they have their primary impact on the emotion-generative process. According to this model, strategies enacted at different stages of the emotion process rely on different skills and have different consequences for emotional experience, physiology, and behavior18. Reappraisal and suppression are two commonly used strategies for diminishing negative emotional reactions, which have been extensively operationalized within the model19. Reappraisal is a type of cognitive change, and it is defined as construing a potentially emotion-eliciting situation in non-emotional terms, while suppression is a type of response modulation, and it is defined as inhibiting ongoing emotion-expressive behavior. Researchers found that habitual emotion regulation may have an impact on individuals’ well-being and performance in emotion experience tasks19. The habitual use of reappraisal was related to greater positive affect, better interpersonal functioning, and higher well-being. By contrast, greater use of suppression was related to a less beneficial profile of emotional functioning20. Previous researches showed that cognitive reappraisal leads to the decreased expression of negative emotions and their behaviors21, decreased startle responses22 and attenuated autonomic responses21. Recent neuroimaging studies also revealed that the greater use of reappraisal in everyday life was related to decreased amygdala activity and increased prefrontal and parietal activity during the processing of negative emotional facial expressions23. Based on these findings, emotion dysregulation has long been thought to be a vulnerability factor for mood disorders24. However, little information is available regarding the impact of the emotion regulation on women with PMS25. Few studies to date evaluated the correlations between PMS and emotion regulation. With 47 papers relating to the influence of the menstrual cycle on the mental health of women, a meta-analysis conducted by Romans and his colleges indicated that 61.7% of the studies reported significant correlations between menstrual cycle and emotion regulation26. However, as far as we know, no study has directly tested emotion dysregulation among women with PMS. According to previous studies, the performance of emotion regulation can be assessed in three ways24: (1) habitual emotion regulation; (2) spontaneous emotion regulation; (3) instructed emotion regulation. The present study adopted the paradigm of Ehring et al.24. We first assessed the relationship between habitual emotion regulation and the severity of PMS via self-report questionnaires to investigate whether the habitual use of maladaptive emotion-regulation strategy was a vulnerable factor of PMS; secondly, we used sad film clips as emotion stimuli to investigate participants’ spontaneous choice of emotion regulation strategy and their regulation efficacy in the emotion-inducing situation; thirdly, we assessed participants’ performance when instructed to use reappraisal to regulate their emotions to reveal the difference in instructed emotion regulation between women with and without PMS. Four hypotheses were tested in the current study: (1) severity of PMS is negatively associated with the habitual use of reappraisal, but positively associated with the habitual use of suppression; (2) women with PMS have higher levels of reported spontaneous emotion suppression and lower levels of reported emotion reappraisal as compared to women without PMS in the spontaneous emotion regulation task; (3) women with PMS have reduced benefit from instructed reappraisal as compared to women without PMS in the instructed emotion regulation task; (4) the difference regarding the performance of emotion regulation between women with and without PMS occurs only in the premenstrual phase. As mentioned, menstruation is governed by estrogen and progesterone. Researchers have found that these two reproductive hormones may have an impact on the amygdala and prefrontal cortex, and thus may have effects on emotion processing and regulation27. In the present study, we collected each participant’s saliva sample on the day of the experiment, from which estrogen and progesterone levels were determined28,29. The hormone levels were used to confirm the phase in which each participant was on the date of the experiment, and we also investigated the relationship between emotion responses and hormone levels. Some researchers have indicated that the emotion dysregulation of individuals with mood disorders may manifest not as the failure in the regulation of self-reported negative emotion, but as the maladaptive physiological responses after emotion regulation30. Thus, in the current study, we used skin conductance level (SCL) as the physiological index of emotion regulation effects, which was widely used in the emotion regulation paradigm with sad film clips as emotion-inducing stimuli31,32.
اگر شما نسبت به این اثر یا عنوان محق هستید، لطفا از طریق "بخش تماس با ما" با ما تماس بگیرید و برای اطلاعات بیشتر، صفحه قوانین و مقررات را مطالعه نمایید.

دیدگاه کاربران


لطفا در این قسمت فقط نظر شخصی در مورد این عنوان را وارد نمایید و در صورتیکه مشکلی با دانلود یا استفاده از این فایل دارید در صفحه کاربری تیکت ثبت کنید.

بارگزاری